محمد حسن خان اعتماد السلطنه
872
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
افسر پادشاهى است هيچيك از اين دو شاهزاده مدّعى تخت سلطنت نشده سكّه و خطبه به نام خود نكنند و بلاد عراق در ضبط شاهزاده سلطان حمزه ميرزا كه برادر بزرگتر بود باشد و خراسان در تحت حكمرانى شاهزاده عبّاس ميرزا و اين دو شاهزاده در سال آينده در ولايت سمنان و دامغان با هم ملاقات نمايند ، پس از عقد عهد صلح شاهزاده حمزه ميرزا به مشهد مقدّس آمده به زيارت روضهء منوّرهء رضويّه عليه السّلام پرداخت و چون اهل مشهد از سلوك مرتضى قليخان پرناك چندان رضايتى نداشتند شاهزاده سلطان حمزه ميرزا حكومت مشهد مقدّس را به عبد اللّه خان استاجلو واگذار كرد و مرتضى قليخان پرناك را حكمرانى سمنان و دامغان داد و از آنجا به قزوين آمد و در اين ولايت مقرر نمود خليل خان افشار به جبال كوهگيلويه رفته نايرهء فتنه شاه قلندر را منطفى سازد . تبيين آنكه بعد از كشته شدن شاه اسمعيل ثانى درويشى كه در اثناى سياحت در قلعهء قهقهه شاه اسمعيل را ديده و بعضى سبك و رفتار او را آموخته و منظرا نيز شباهتى به آن پادشاه داشت به داعيهء پادشاهى خروج كرده ادّعا نمود كه من شاه اسمعيل ثانى هستم ملازمان من مىخواستند مرا بكشند من فرار كردم و از آنجا كه درويش در علوم غريبه نيز زبردست بود به حكمتهاى عملى دل اهالى كوهستان ولايت كوهگيلويه را فريفته جمعى سادهلوح را دور خود جمع كرده و رفتهرفته بيست هزار نفر جمعيت بهمرسانيد و مشهور به شاه قلندر گرديد و تبعهء او آغاز فتنه و فساد نموده دست به اموال مردم دراز كردند و هركس سر از ربقهء اطاعت شاه قلندر مىپيچيد محلّ تعرّض و تعدّى اتباع او بود تا در اين سال خليل خان افشار به دفع او مأمور گرديد امّا چون مشار اليه با سپاهى قليل نينديشيده و رعايت حزم ننموده قدم در آن كوهستان گذاشت الوار آن ساحت به او حمله كرده لشكريانش را بتمامه بكشتند و خود او را نيز به بدترين وجهى به راه آخرت فرستادند لهذا كار شاه قلندر خيلى بالا گرفت و به معمورهء كوهگيلويه آمده در خانهء خليل خان رحل اقامت انداخت و به عيش و عشرت مشغول شد و در آن اوان قلعهاى در نهايت استحكام در ملك دهدشت بنا نهاده بدانجا نقل مكان كرد و به كار سلطنت پرداخت ، بعد از اين مقدّمات اسكندر خان برادرزادهء خليل خان مذكور كه بيگلربيگى كوهگيلويه بود سى هزار نفر جمع كرده قلعهء دهدشت را محاصره نمود بعد از چند روز در اثناى